فيلسوفي همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در يک جنگل بودند و درباره ي اهميت ملاقات هاي غيرمنتظره گفتگو مي کردند. بر طبق گفته هاي استاد، تمامي چيز هايي که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت يادگيري و يا آموزش دادن را مي دهند.
در اين لحظه بود که به درگاه و دروازه محلي رسيدند که عليرغم آنکه در مکان بسيار مناسبي واقع شده بود ظاهري بسيار حقيرانه داشت.
شاگرد گفت : اين مکان را ببينيد. شما حق داشتيد. من در اينجا اين را آموختم که بسياري از مردم، در بهشت بسر مي برند، اما متوجه آن نيستند و همچنان در شرايطي بسيار بد و محقرانه زندگي مي کنند